موضوعات مهم
از ایران بدون فیلترشکن وارد سایت های شرط بندی شوید همین حالا بازی کن
19 بازدید

منچستر یونایتد و یک شکست احتمالی، سولسشر به ژانویه می‌رسد؟ بررسی اوضاع منچستر یونایتد با شکست عجیب مقابل تاتنهام

منچستر یونایتد و یک شکست احتمالی، سولسشر به ژانویه می‌رسد؟

منچستر یونایتد 6 گل از تاتنهام مورینیو خورد و به سرعت الکس تلس و کاوانی را جذب کرد تا خشم هواداران را فرو بنشاند. آنها قصد جذب سانچو را داشتند که با رقم درخواستی دورتموند شانسی برای خرید او پیدا نکردند. منچستر سولسشر آنقدر بی رمق است که خرید بهتر از سانچو هم بعید است کارگر شود. اما مشکل کجاست؟

همه چیز از وودوارد شروع می‌شود و بعد به سولسشر می‌رسد. چند نکته از منچستر فعلی به ما می‌گوید که چرا این تیم به اینجا رسیده است.

 

آقای وودوارد دمدمی مزاج

آقای وودوارد

وودوارد یک مدیر تجاری است و قبل از منچستر تجربه هیچگونه مدیریت در عرصه باشگاهی را نداشت. دوره مدیریت او پر است از تصمیمات نوسانی که از دمدمی مزاج بودن او می‌آید. او یک مدیر تجاری موفق برای منچستر یونایتد بود ولی از زمانی که به تصمیم گیرنده اصلی بدل شد مدام در حال اشتباه است. حتی خرید مروان فلینی هم از شاهکارهای دوره مدیریتی او است که بعدها برای خلاص شدن از دست این بازیکن پا روی گلوی مورینیو گذاشته بود. او برای بازسازی منچستر بعد از فرگوسن که با حضور مویس به ویرانه‌ای تبدیل شده بود به سراغ فن خال رفت. فن خال یک سرمربی ساده نبود و اصطلاحا یک منیجر بود. او در پایان دوره کاری خود بود و به اساس فرد بازیگوشی است. یعنی در تیم سازی ریسک‌های زیادی می‌کند و از روش های خاصی در فوتبال استفاده می‌کند. حضور او در بایرن مونیخ موثر بود اما در منچستر و لیگی مثل انگلستان تنها باعث رفت و آمدهای فراوان و بی اثر شد. به طور مثال دی ماریا را خرید و بعد به خاطر اینکه در سیستم تیم او جایی نداشت به فروش رساند. وودوارد در انتخاب فن خال اشتباه کرده بود اما توان کنترل او را هم نداشت تا جلوی بازی گوشی‌های او را بگیرد. فن خال تیمی را ساخته بود که آینده‌ای نداشت.

بعد از فن خال دست روی مورینیو گذاشت تا یک چهره کاریزماتیک را روی نیمکت منچستر برگرداند. مورینیو خوب آغاز کرد و منچستر را با چند جام کوچک روی ریل موفقیت قرار داد. تیم تازه‌ای ساخت و به مقام نایب قهرمانی لیگ برتر هم رسید. وودوارد این بار به صورت کودکانه‌ای لجبازی با مورینیو را شروع کرد و خرید مهمی در فصل پایانی مورینیو انجام نداد تا همه چیز خراب شود. بعد از مورینیو برای اینکه از چالش‌ با مربیان بزرگ خلاص شود روی نام زیدان خط کشید و سولسشر را به منچستر آورد. انتخابی که استقبال از شکست بود.

 

پایان ماه عسل سولسشر خوش شانس

سولسشر خوش شانس

سولسشر بازیکن خاطره انگیزی برای منچستری‌ها است. او زننده یکی از گل‌های فینال 99 لیگ قهرمانان اروپا است که منچستر در لحظه‌های آخر به پیروزی و قهرمانی رسید. حس های عاطفی را که کنار بگذاریم او یک مهاجم متوسط و البته خوش‌شانس بود و همان خصوصیت را با خود به عرصه مربیگری آورده است. تنها خوش شانس است و به لحظات بازی دلخوش تا اتفاقی بیفتد. پنالتی و ضربات ایستگاهی مهمترین ایده او در حین بازی‌ها است. برتری عددی هیچ اهمیتی برای او ندارد و هیچگاه نمی‌تواند حریف را در چنگ بگیرد. همه حملات او منحصر به حرکات فردی و انفجاری مارثیال، رشفورد، گرین وود و فرناندس است. داورها هم برای او به راحتی پنالتی می‌گیرند و حتی گاهی VAR برای او به اشتباه هدیه‌ای در نظر گرفته است. حضور او در منچستر بیشتر از اینکه حضور ایده‌مند باشد فرصت طلبانه است. وودوارد هم با او راحت‌تر است و به آسانی می‌تواند در نقل و انتقالات دخالت کند و نظرات خود را پیاده کند. این تیم شدیدا نیاز به هافبک دفاعی و میانی تخریب‌چی و البته مدافع میانی رهبر دارد اما خریدها در نهایت به مهاجم و گوش خلاصه می‌شود. خرید فن دبیک هم یک خرید بی فایده است وقتی مربی تیم توانایی‌عای او را نمی‌شناسد. سولسشر توان تصمیم‌ گیری ندارد و حتی سایه‌ای از فرگوسن هم نیست با اینکه ادعای آن را داشت. به قول روی کین ماه عسل او تمام شده است و باید به دنبال ایده‌ای تازه باشد.

 

پوگبا و دخیا؛ بیلبوردهایی برای تبلیغات

پوگبا و دخیا

این روزها دخیا در منچستر یونایتد هیچ شباهتی به روزهای اول دروازه‌بانی برای این تیم ندارد. او به صورت واضحی خسته است و از حضور در منچستر لذت نمی‌برد. تنها چیزی که او را متعهد به منچستر نگه داشته است دستمزد فوق العاده ای است که می‌گیرد. او برای وودوارد یک بیلبورد تبلیغاتی بزرگ است که قرار است درآمدها را بیشتر کند. بدترین اتفاق برای یک تیم این است که بازیکنی از حضور در آن تیم راضی نباشد و به اکراه و وسوسه در تیم بماند. وقتی انگیزه در بازیکنی بمیرد هیچ عضله و سلول مغزی در اختیار مهارت او نخواهد بود و این افول هر موفقیتی را به شکست خواهد کشاند. او رکورددار مهارهای لیگ برتر است اما به نظر می‌رسد باید به جایی برود که احساس بهتری داشته باشد تا منچستر بتواند دروازه بان جدید خود را پیدا کند. اگرچه این خستگی به دوری منچستر از چالش‌های بزرگ هم بر می‌گردد و شاید یک جهش بزرگ بتواند انگیزه را به او برگرداند.

ماجرای پوگبا با دخیا کمی فرق می‌کند. پوگبا یک عزیز کرده در فوتبال دنیاست که هیچگاه نتوانسته از مهارت فوق العاده ای که دارد برای منچستر موفقیت بسازد تا تبدیل به یک ستاره مهم شود. او از همان ابتدا با بی مسئولیتی تنها وقت منچستر را تلف کرده است. در برهه‌ای مورینیو قصد داشت او را بفروشد اما وودوارد هیچ علاقه‌ای به فروش بیلبورد تبلیغاتی آدیداس نداشت و در این بگو مگو مورینیو را از باشگاه اخراج کرد. پوگبا هیچ علاقه‌ای برای مشارکت موثر در بازی ندارد و تنها سعی می‌کند وانمود به تلاش برای منچستر کند. برابر تاتنهام تنها تکل‌های خطرناک زد، دریبل خورد و پنالتی داد. منچستر یک بار برای همیشه باید از شر او خلاص شود همانگونه که زیدان از شر گرت بیل خلاص شد. هیچ معجزه‌ای قرار نیست اتفاق بیافتد و ادامه حضور او منچستر جز یک اپیدمی بی انگیزگی در بازیکنان ثمره دیگری نخواهد داشت.

فرگوسن همیشه بعد از 4 فصل ستارگان تیم را هم  می‌فروخت چون عقیده داشت آمدن بازیکنان جدید باعث آمدن انگیزه‌های جدید به باشگاه می‌شود. برای همین بود که او توانست سالها در منچستر مربیگری کرد چون مدیریت یک تیم را خیلی بهتر از وودوارد و سولسشر بلد بود.

 

و این انگلیسی‌های بی مصرف

منچستر یونایتد

بیایید بشماریم؛ مگوایر، مارکوس راشفورد، فیل جونز، میسن گرین وود، لی گرنت، جسی لینگارد، لوک شاو، دین هندرسون، ارون ون بیساکا، برندون ویلیامز و اکسل توانزابه. بازیکنان انگلیسی منچستر یونایتد هستند که یک لقب مشترک دارند: «متوسط»

همه آنها روی هم به اندازه هری کین در تاتنهام نتوانسته اند تاثیرگذار باشند و باری از دوش منچستر بر دارند. مگوایر آنقدر کند است که به راحتی جا می‌ماند و اگر انگلیسی نبود احتمالا هیچوقت نمی‌توانست به تیمی مثل منچستر فکر کند. راشفورد هیچ پیشرفتی در دوره سولسشر نداشته و جز لحظاتی کوتاه نتوانسته خودی نشان بدهد. لوک شاو که اصلا اشتباهی فوتبالیست شده است و معلوم نیست کدام استعدادیابی به او گفته است به درد دفاع چپ می‌خورد. جسی لینگارد در دوره مورینیو توانست کمی پیشرفت کند اما با حضور سولسشر به همان بازیکن بی تاثیر قبلی تبدیل شد. ون بیساکا یک دفاع راست بلاتکلیف است و باقی هم تنها در روزنامه‌ها استعداد به حساب می‌آیند. وودوارد و سولسشر تنها بازیکن انگلیسی می‌خرند و به کیفیت آنها هیچ اهمیتی نمی‌دهند. این روند منچستر را تهی خواهد کرد.

 

سولسشر ژانویه را نمی‌بیند!؟

سولسشر و پوچیتینو

وودوارد هر چه در مدیریت کلان ضعیف است در فرار از شکست‌ها خبره است. اگر نتایج خوب از راه نرسند سولسشر به عنوان قربانی بعدی سیاست‌های وودوارد اخراج خواهد شد و مربی بعدی به عنوان منجی و راه خلاصی از دوره مربی قبلی معرفی خواهد شد. منچستر فعلی با ایده‌های سولسشر و خریدهای ناهمگون آینده خوبی ندارد و احتمال به یک پروژه ناموفق دیگر ختم خواهد شد.

منچستر بیشتر از یک مربی منجی به یک مدیر منجی نیازمند است. باید دید تا ژانویه تنها سولسشر از منچستر می‌رود یا وودوارد هم از طرف هواداران با فشار روبرو می‌شود و جایش را به کس دیگری می‌دهد. جدی ترین گزینه بعدی برای سرمربی گری منچستر پوچیتینو می باشد.

 

بنر بت من، بازی کن میلیونر شو

بیشتر بخوانید

ارسال نظر